معنی ضرب المثل نرود میخ آهنین در سنگ

[ad_1]

روزی روزگاری، کاروانی به قصد تجارت از ایران عازم یونان شد. در آن دوره هر کاروانی که به قصد تجارت عازم سرزمینی می‌شد مسافرانش چند شتر و اسب کرایه می‌کردند و کالایی که قصد فروش آن را داشتند بر حیوانات می‌بستند و عازم سفر می‌شدند. در بعضی از مسیرهای کوهستانی نیز گاهی عده‌ای دزد و راهزن بودند که به این کاروان‌ها حمله می‌کردند. اموالشان را می‌دزدیدند و اگر مقاومت می‌کردند حتی صاحبین کالا را هم می‌کشتند.

مسافرین این کاروان به سلامت به یونان رسیدند و کالاهای یونانی را با کالاهای خود خریدوفروش کردند و به سمت ایران بازگشتند. آنها در مسیر بازگشت بودند که در دام یک گروه راهزن یونانی گیر افتادند و تمام اموال و دارایی تجار غارت شد، حتی شتر و اسب کاروانیان را هم از آنها گرفتند. تجار بیچاره هرچه گریه و ناله و التماس کردند هیچ فایده‌ای نداشت چون راهزنان یونانی بودند و اصلاً زبان فارسی بلد نبودند.

در میان مسافرین لقمان حکیم هم حضور داشت. لقمان گوشه‌ای نشسته بود و رفتار غارتگران را مشاهده می‌کرد. تاجران نزد لقمان آمدند و گفتند: تو حکیمی! با اینها صحبت کن، شاید سخنی پندآمیز از زبان تو دل دزدان را به رحم آورد و حداقل شترها و اسب‌های ما را به ما بازگرداند.

لقمان گفت: با چه کسی حرف بزنم و پند دهم؟ دل این افراد از سنگ شده، اگر نصیحت و اندرز در دل این بنده‌های خدا راهی داشت، این قدر سنگدلانه اموال و دارایی‌های مردم را غارت نمی‌کردند. حرف زدن من هیچ فایده‌ای ندارد. «نرود میخ آهنین در سنگ».

مورد استفاده: افرادی که به خاطر نادانی هیچ نصیحتی را قبول نمی‌کنند.


Post Views:
187

[ad_2]

لینک منبع

معنی ضرب المثل خر کریم را نعل کردن

[ad_1]

هر وقت کسی برای رسیدن به مقصودش رشوه یا باج و یا به اصطلاح دیگر حق و حساب بدهد با کنایه می گویند خر کریم را نعل کرده است! یعنی طرف را راضی کرد و به هدفش رسید. اما چرا این ضرب المثل به وجود آمده است؟

می دانیم که در گذشته، بیش تر پادشاهان ایران و جهان در دربار خود افراد دلقک و مسخره پیشه ای داشتند. این دلقک ها با حاضرجوابی ها و شیرین کاری ها و بخصوص متلک های نیشداری که به حاضران جلسه می گفتند شاه را می خندانیدند و موجب آرامش خاطرش می شدند! دلقک ها می توانستند به هرکس حتی شاه هرچه دلشان خواست بگویند، به این شرط که در بذله گویی ها و مسخره گی ها حرف های بانمک اضافه کنند تا لطف سخن از دست نرود.

می گویند کریم نامی در تهران ابتدا معاون نقاره خانه شد و حقوق می گرفت. کریم به اقتضای شغلش بر چند دسته از دلقک های شهر هم ریاست می کرد و از آن ها مبلغی دریافت می نمود.

کریم چون در حاضرجوابی و بذله گویی ید طولایی داشت پس از چندی مورد توجه ناصرالدین شاه قرار گرفت و در دربار و خلوت شاه نفوذ پیدا کرد.

ناصرالدین شاه زیاد اهل شوخی نبود، بلکه کریم را از آن جهت دلقک دربار کرد تا به اقتضای موقعیت و سیاست روز بتواند بعضی از درباریان را با نیش زبان و متلک هایش تحقیر نماید.

یکی از مواردی که امروزه به صورت ضرب المثل در آمده (نعل کردن خر کریم) است. او خری داشت که بر خلاف قد بلند خودش دست و پای کوتاهی داشت و چون پاهایش روی زمین کشیده می شد سبب خنده شاه و مردم می شد.

کریم هر روز به بهانه نعل کردن الاغ خود از اشخاص سر شناس پول می گرفت و این پولها را که به قیمت جان خود به دست می آورد بین مستمندان و خانواده های کم بضاعت شهر تقسیم می کرد. کریم با ادای جملاتی چون (خر کریم نعل ندارد)..(خر کریم را نعل کنید) یا خرج نعل خر ما را بدید..تقاضای انعام می کرد و این عبارت امروزه به عنوان رشوه دادن به کار می رود.

البته کریم می دانست به چه کسانی باید متلک بگوید. پیداست به کسانی که مورد توجه شاه بودند بی ادبی نمی کرد. درباریان و سایر رجال برای آن که از نیش زبانش در امان باشند هر کدام باج و رشوه ای به او می دادند. آن هایی هم که از این دلقک بازی خوششان نمی آمد و حاضر نبودند چیزی به کریم بدهند شکایت به ناصرالدین شاه می بردند. ناصرالدین شاه قبلاً جریان متلک کریم را از آن ها می پرسید و با صدای بلند قهقهه می زد. بعد در جواب شاکی می گفت:«به جای گله و شکایت برو خر کریم را نعل کن!»

یعنی چیزی به او بده تا از شر زبانش در امان باشی. از همین جا کریم و خرش ضرب المثل شده است.


Post Views:
137

[ad_2]

لینک منبع

معنی ضرب المثل مرده شوی ترکیبش را ببرد

[ad_1]

معنی ضرب المثل مرده شوی ترکیبش را ببرد

درویشی، معدودی کلمات حکمت و عرفان را بدون این که بین آن‌ها ربطی باشد، بیان می‌کرد و شنونده تا زمانی دراز گمان می‌برد که واقعاً او درست می‌گوید و این شنونده است که از درک آن مطالب عاجز است، تا این که روزی درویش مذکور در حلقه درس میرزاابوالحسن جلوه حکیم معروف، حاضر شد و در میان مباحثه، همان الفاظ را تند و پشت سر هم بیان کرد. حکیم مدتی به او نگریست. سپس به فراست هزل بودن آن را دریافت و گفت: مفرداتش خوب است، اما «مرده‌شوی ترکیبش را ببرد.»

نوشته معنی ضرب المثل مرده شوی ترکیبش را ببرد اولین بار در میهن فال | مرجع سرگرمی و فال و طالع بینی پدیدار شد.

[ad_2]

لینک منبع

معنی ضرب المثل مثل سگ پشیمان است

[ad_1]

روزی روزگاری، سگ تنبل و بیکاری در دهی زندگی می‌کرد. این سگ بیکار همیشه گرسنه بود و هیچ وقت یک وعده‌ی سیر غذا نمی‌خورد، چون باید کسی دلش برای او می‌سوخت تا تکه گوشتی یا استخوانی برایش بیندازد. یا یکی از زن‌های همسایه اضافه‌ی غذای شب گذشته را که می‌خواست دور بریزد جلو سگ می‌گذاشت.

بعد از چندین سال سگ از این وضعیت خسته شد. عزمش را جزم کرد و خواست به دنبال کاری برود تا غذای ثابتی داشته باشد. با خود گفت: می‌توانم سگ پلیس شوم؟ نه اگر سگ پلیس شوم شب و نیمه شب ممکنه به مأموریت اعزام شوم و باید از خوابم بزنم، نه این کار را نمی‌توانم انجام بدهم.

با خودش گفت یکی از دوستانش سگ نگهبان است. آن سگ از کارش و اوضاع زندگی‌اش خیلی راضی است. تمام شب را بیدار است و کل روز را می‌خوابد. با خود فکر کرد و گفت: نه اینطورم نمی‌شه من شب‌ها را باید بخوابم باید به دنبال کاری باشم که روزها باشد و من شب‌ها را استراحت کنم. در همین افکار بود که یک گله گوسفند را که از ده به چرا می‌رفتند دید. سه سگ هم با چوپان این گله را هدایت می‌کردند.

سگ داستان از یکی از سگ‌ها پرسید: کار شما چیه؟ گفت: ما باید مواظب گوسفندها باشیم تا حیوانات درّنده به آنها نزدیک نشوند. صبح تا عصر مراقب این گوسفندها هستیم و شب‌ها را استراحت می کنیم. سگ تنبل که فکر می‌کرد این کار دیگه خواب و خوراک خوبی داره خواست به دنبال این کار رود. ولی این روستا که سگ مواظب گله داشت تصمیم گرفت آن شب را استراحت کند و فردا صبح به راه بیفتد، به روستاهای اطراف سر بزند، تا اگر آنها سگ نگهبان گله ندارند، برای آنها کار کند.

آن شب را خوابید، فردا صبح که قصاب محل یک تکه استخوان برایش انداخت آن را نخورد و به دندان گرفت و از روستا خارج شد تا وقتی خیلی گرسنه و خسته شد، آن تکه استخوان را بخورد. وقتی از روستا خارج شد از تپّه بالا رفت تا به پشت آن رسید، کم کم نزدیک رودخانه می‌شد، سگ تشنه بود. به کنار رودخانه رفت تا آب بخورد که ناگهان نگاهی به رودخانه انداخت و دید یک سگ با استخوانی در دهانش در آب است. با خود فکر کرد که اگر آن استخوان را به دست آورم مدت بیشتری می‌توانم سیر بمانم و روستاهای بیشتری را می‌توانم دنبال کار بگردم.

با این فکر سگ خود را به داخل رودخانه پرتاب کرد تا استخوان سگ داخل رودخانه را بگیرد. هرچه در آب تلاش کرد و گشت سگی پیدا نکرد. فقط در حین پریدن در آب استخوان خودش از دهانش افتاد و به ته رودخانه رفت و گم شد. در آب درواقع سگی نبود، سگ تنبل که فکر می‌کرد زرنگی کرده عکس خود را در آب دیده بود و با این زرنگی فقط تکه استخوان خودش را از دست داده بود.

سگ با این افکار در آب تقلا می‌کرد تا بتواند از آب خارج شود که ناگهان به لبه آبشاری رسید و به پایین آبشار سقوط کرد. سگ بیچاره در حال غرق شدن بود و کسی هم نبود او را نجات دهد. در نهایت سگ با کلی زحمت و تلاش توانست خود را به تکه سنگی که پایین رودخانه بود برساند و خودش را نجات دهد.

مورد استفاده: به کسانی گفته می‌شود که به خاطر طمعکاری هستی خود را از دست می دهند.


Post Views:
309

[ad_2]

لینک منبع